به آلبوم شبی تا سحر نظر کردم........به یاد عمر گذشته شبی سحر کردم
سلام به همه من فکر میکنم هر آدمی واسه لحظات تنهایی خودش یک آلبوم داره که اون لحظات رو تو اون آلبوم ثبت میکنه حالا من میخوام اون لحظاتم رو به کمک شما اینجا ثبت کنم پس تو آلبوم تنهاییم تنهام نذارید. ممنون.
اولا میخواستم از همه شما معذرت بخوام اگه با ارسال پست قبلیم یه کم نگرانتون کردم و تشکر کنم از همتون به خاطر همراهیتون.
ثانیا میخواستم یه شعر از سهراب بنویسم که دوست خوبمون «مهناز» ازم اینو خواسته پس خواهشاْ اگه خوندید و خوشتون اومد نظر یادتون نره.
تا نبض خیس صبح
آه در ایثار سطح ها چه شکوهی است ای سرطان شریف عزلت سطح من ارزانی تو باد یک نفر آمد تا عضلات بهشت دست مرا امتداد داد یک نفر آمد که نور صبح مذاهب دروسط دگمه های پیرهنش بود از علف خشک آیه های قدیمی پنجره می بافت مثل پریروازهای فکر جوان بود حنجره اش از صفات آبی شط ها پر شده بود یک نفر آمد کتابهای مرا برد روی سرم سقفی از تناسب گلها کشید عصر مرا با دریچه های مکرر وسیع کرد میز مرا زیر معنویت باران نهاد بعد نشستیم حرف زدیم از دقیقه های مشجر از کلماتی که زندگانی شان در وسط آب می گذشت فرصت ما زیر ابرهای مناسب مثل تن گیج یک کبوتر ناگاه حجم خوشی داشت نصفه شب بود از تلاطم میوه طرح درختان عجیب شد رشته مرطوب خواب ما به هدر رفت بعد٬ دست در آغاز جسم آب تنی کرد بعد در احشای خیس نارون باغ صبح شد .
نوشته شده توسط
مجید
در سه شنبه سی ام آبان 1385 ساعت 8:41 موضوع: ادبیات و شعر
|لینک ثابت