تبليغاتX
آلبوم تنهائی من
 

آلبوم تنهائی من

درباره وبلاگ

به آلبوم شبی تا سحر نظر کردم........به یاد عمر گذشته شبی سحر کردم

سلام به همه
من فکر میکنم هر آدمی واسه لحظات تنهایی خودش یک آلبوم داره که اون لحظات رو تو اون آلبوم ثبت میکنه حالا من میخوام اون لحظاتم رو به کمک شما اینجا ثبت کنم پس تو آلبوم تنهاییم تنهام نذارید. ممنون.


فهرست اصلی

صفحه اصلی

آدرس ایمیل

آرشیو وبلاگ


آرشیو موضوعی

عمومی

عرفان

عشق

علمی

متفرقه

ادبیات و شعر


پیوندها

حلقه مشکی

عاشق خدا

آسمان سرد

کویر دل

ترفندهای باحال برای آدمهای باحال

آسمان تردید

آموزش کار با رایانه

خانه کوچک دل (دریادل)1

خانه کوچک دل (دریادل)2

شهرزاد (arjoon)

ردپای عشق (مینا)

باران عشق

گل های یخی (دریادار)

پرواز

حریم تنهایی من (abdilar)

دختران بلوچ

ترنم

شعرهای یک گل سرخ

حالمان بد نیست کم غم میخوریم...


پیوندهای روزانه

تازه های ادبی

بازم عشق به خدا(سارای عاشق)


نوشته های پیشین

خرداد 1386

فروردین 1386

اسفند 1385

بهمن 1385

دی 1385

آذر 1385

آبان 1385

مهر 1385


طراح قالب

H A M E D


  RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM

 





Powered by WebGozar

 

شعر از سهراب

سلام بچه ها.

اولا میخواستم از همه شما معذرت بخوام اگه با ارسال پست قبلیم یه کم نگرانتون کردم و تشکر کنم از همتون به خاطر همراهیتون.

ثانیا میخواستم یه شعر از سهراب بنویسم که دوست خوبمون «مهناز» ازم اینو خواسته پس خواهشاْ اگه خوندید و خوشتون اومد نظر یادتون نره.

تا نبض خیس صبح

آه در ایثار سطح ها چه شکوهی است
ای سرطان شریف عزلت
سطح من ارزانی تو باد
یک نفر آمد
تا عضلات بهشت
دست مرا امتداد داد
یک نفر آمد که نور صبح مذاهب                               
 دروسط دگمه های پیرهنش بود                 
از علف خشک آیه های قدیمی                       
پنجره می بافت
مثل پریروازهای فکر جوان بود
حنجره اش از صفات آبی شط ها
پر شده بود
یک نفر آمد کتابهای مرا برد
 روی سرم سقفی از تناسب گلها کشید
عصر مرا با دریچه های مکرر وسیع کرد
میز مرا زیر معنویت باران نهاد
بعد نشستیم
حرف زدیم از دقیقه های مشجر
از کلماتی که زندگانی شان در وسط آب می گذشت
فرصت ما زیر ابرهای مناسب
مثل تن گیج یک کبوتر ناگاه
حجم خوشی داشت
نصفه شب بود از تلاطم میوه
طرح درختان عجیب شد
 رشته مرطوب خواب ما به هدر رفت
 بعد٬ 
 دست در آغاز جسم آب تنی کرد
بعد در احشای خیس نارون باغ
صبح شد .

 

 

نوشته شده توسط مجید در سه شنبه سی ام آبان 1385 ساعت 8:41 موضوع: ادبیات و شعر | لینک ثابت



 


T E M P L A T E     D E S I G N E D     B Y     H A M E D     A L I V E R D I