|
آلبوم تنهائی من |
|||
|
درباره وبلاگ |
به آلبوم شبی تا سحر نظر کردم........به یاد عمر گذشته شبی سحر کردم |
||
|
سلام به همه فهرست اصلی آرشیو موضوعی پیوندها
ترفندهای باحال برای آدمهای باحال
حالمان بد نیست کم غم میخوریم... پیوندهای روزانه نوشته های پیشین طراح قالب |
|
سلام ببخشید اگه چند روز نبودم آخه حال و حوصله آپیدن رو نداشتم ولی امروز یه کم سر حالم و میخوام آپ کنم. بابا چند بار بگم اگه دوست دارید درباره مطلبی بنویسم تو نظرات بذارین حتما واستون در اون مورد مینویسم پس منتظره نظرات زیباتون هستم. حالا چند بیت شعر از حمید مصدق مینویسم امیدوارم که خوشتون بیاد. تکدرخت
این غروب غمزده بر من ببار بر برگهای بی طراوت من اما اب عقیم بی نم باران گذشت و رفت عابر به سوی من بر شاخسار من بر شاخسار بی بر و برگم نظر فکن اینجا هر چند چشمه سارا روان نیست بنشین بنشین دمی و بر من تنها نگاه کن عابر این هیچ التفات شتابان گذشت و رفت ای پر کشیده جانب ناهید و ماه و مهر جولان دهنده در دل این واژگون سپهر هشدار بیم غرش توصان هشدار بیم بارش و بوران است بر شاخسار من بنشین اما پرنده هیچش به دل نه بیم ز توفان گذشت و رفت هان آهوی فراری این صحرا تا دوردست می نگرم صیاد نیست در پی صید تو بازگرد قدری درنگ در بر من قدری درنگ کن آهو چون برق و باد هراسان گذشت و رفت شب می رسید و روز دلخسته از درنگ افسرده از بسیط بیابان گذشت و رفت
نوشته شده توسط مجید در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385 ساعت 17:58 موضوع: ادبیات و شعر | لینک ثابت |
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y H A M E D A L I V E R D I |
|||