|
آلبوم تنهائی من |
|||
|
درباره وبلاگ |
به آلبوم شبی تا سحر نظر کردم........به یاد عمر گذشته شبی سحر کردم |
||
|
سلام به همه فهرست اصلی آرشیو موضوعی پیوندها
ترفندهای باحال برای آدمهای باحال
حالمان بد نیست کم غم میخوریم... پیوندهای روزانه نوشته های پیشین طراح قالب |
|
چه کنم با دل تنها
مرو ای دوست ، مرو ای دوست ، مرو از دست من ای یار که منم زنده به بوی تو به گل روی تو مرو ای دوست مرو ای دوست بنشین با منو دل بنشین تا برسم مگر به شب موی تو تو نباشی چه امیدی به دل خسته ی من تو که خاموشی بی تو به شام و سحر چه کنم با غم تو بنشین تا بنشانی نفسی با آتش دل بنشین تا برسم مگر به شب موی تو. تو نباشی چه امیدی به دل خسته ی من تو که خاموشی بی تو به شام و سحر چه کنم با غم تو چه کنم با دل تنها که نشد باور من تو و ویرانی خاموشی کوهم اگر چه کنم با غم تو چه کنم با دل تنها چه کنم با غم دل چه کنم با این درد دل من ای دل من دل من ای دل من التماس دعا
نوشته شده توسط مجید در یکشنبه نوزدهم آذر 1385 ساعت 16:34 موضوع: عشق | لینک ثابت سلام به همه سلااااااااااااااااااااااااااااااام
نوشته شده توسط مجید در پنجشنبه شانزدهم آذر 1385 ساعت 18:13 موضوع: عشق | لینک ثابت روح که نمی میره
سلام
اومدم بگم که در هر سه تاش رو باز کردم نظر یادتون نره پس سلام
نوشته شده توسط مجید در یکشنبه پنجم آذر 1385 ساعت 8:26 موضوع: | لینک ثابت برای آخرین بار!!!!!!!!!! سلام به همه خوبین؟ بابا منظورم از آخرین بار خداحافظی یا بستن اینجا نیست فقط میخوام واسه اولین و آخرین بار حالا شعر که نمیشه اسمشو بذاری یکی از درد دلهای دوره خدمتم رو بنویسم میدونم شاید به نظر همتون خوب نباشه ولی واسه من یادآور خیلی دلتنگی تو دوره خدمت هست که چه شبهایی رو صبح کردم و چه روزهایی رو به انتظار شب نشستم تا درد دلم رو به دل شب بگم میدونید معتقدم شب محرم راز همه انسانها یا حتی همه موجودات هست و بی صبرانه انتظارش رو میکشم. حالا بخونید ببینید خوبه یا نه؟ البته با اجازه از همه. نمـــــــاز عــــــاشقـــــــی شب گریــه های این دلــم در حسـرت دیـدار تو هر گه کنم بر مه نگـــاه گویی که هستـم یار تو هر شب به عـشق روی تو کـردم نظاره آسمان مه دیدم و سوسوی نور، نور تو دیدم بر گمان شب راسحر کردم همی شـستم زدیده خواب را در انتظــــــار دیدنــت سجــــــاده کــردم آب را خوانـــدم نـمـــــاز عــاشـقی بر قبله چشمان تو کردم نظاره با دو چـشم خویـش آن مژگــان تـو بـس آرزوی مـن بُُُُُُُـود بــوسیــدن روی مَـَهَــت چون من به هر سو بنگرم راهی نبینم جزرَهَـت
نوشته شده توسط مجید بامداد سه شنبه ۱۷/۹/۱۳۸۳ ساعت :۵:۲۰َ
نوشته شده توسط مجید در جمعه سوم آذر 1385 ساعت 11:36 موضوع: | لینک ثابت |
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y H A M E D A L I V E R D I |
|||